بلا نبینی مادر!

 

 

بسم الله


از زبان حضرت امّ البنین(س)....



پدرت گفته که تو حامی دینی مادر!
من فدایت بشوم، بلا نبینی مادر!

تا که قنداقه ی تو دور سر عشق رسید؛
کاش از روی حسین لاله بچینی، مادر!

مادرِ او پسرم، حضرت زهراست ولی؛
تو فقط گل پسر ام ّ بنینی مادر!

پدر از واقعه ی کرب و بلایت می گفت
تو به انگشت ادب عین نگینی مادر!

تا امان نامه تو ،عشق اباعبدالله ست
تو گره خورده بر این حبل متینی، مادر!

تا رقیه به تو زل زد که عمو آب کجاست؟
نکند لشکریان را تو ببینی مادر    

آن زمانی که حسین تکیه به شمشیرش زد
نکند دست تو بر دست ، نِشینی، مادر!

به خدا واهمه ی کرب و بلا میکشدم
 وای از آن لحظه که تو نقش زمینی، مادر!

سعی کن ماه ِ بنی هاشمی ام وقتی که؛
مادرش فاطمه آمد بنشینی مادر!

یک نصیحت پسرم، آن دم آخر، بر نی؛
چشم خود را تو ببند..تا که نبینی، مادر!
ح.م




یا علی مددی.........

/ 6 نظر / 6 بازدید
روح و ریحان

الحق عزیز مایی حنیف

لنگر من او

سعی کن ماه ِ بنی هاشمی ام وقتی که؛ مادرش فاطمه آمد بنشینی مادر! خیلی عالی به دل مینشیند یا علی مددی...

بچه سید

lmerC از شعرای عالیت.. ادامه بده! واقعا قشنگن..

حسام

ممنون که به وبلاگ حقیر سر زدید و به بنده لطف کردید... از وبلاگتون باز هم استفاده کردم. با اجازتون جزو لینک وبلاگ حقیرید. به هر حال ممنون از لطفتون.

لنگر من ِ او

سلام لااقل دلتان را با شعر آرام میکنید . اما برای عمه سادات نگران نباشید برای سه ساله هم مگر امام زمان (عج) میگذارد، قصه اینبار قصه ناموس است. یا علی مددی...