فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما

 

بسم الله...

بداهه هایی که مشکلات وزنی اش حاصل حال خراب شاعر است.

 

 

چشمی دوباره سوخته از حجم ِدودها
آقا سلام!...به کوری چشم حسود ها

یک پاسخی بده آقا که حظ کنیم
بیهوده نیست عرض سلام و درود ها

الساعه!..العجل! ای صاحب الزمان!
ذکر مدام ما شده حین سجود ها

یا ایها العزیز !... جان رقیه شتاب کن
دشمن شکسته حرمت کل  قیود ها

حالا برای عمه تان نقشه میکشند
آقا!..حرم!...دوباره هجمه  بی وجود ها

دیگر مجال شعر و غزل نیست جان تو
چشم انتظار تو ست چشم تمام شهود ها

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما
فرمان بده، سر می نهند تمام جنود ها

ح.م

 

داغ بر داغ و  دلم قطره ای نم می خواهد
دلبرم قلب مرا خانه ی غم میخواهد
مثل یک طفل یتیمی که پریشان شده است
قلب من گوشه ای از صحن حرم می خواهد
دست من نیست که دلشوره گرفتم اینجا
حرم عمه ی سادات دلم می خواهد
چند وقتی ست از آن نیزه که بر قلب حسین؛
آن حرامی زده، من کل تنم میخواهد 
آه...نزدیک شدن به قبر زینب(س)؟..هیهات!
این که در حد تو نیست، جنّم می خواهد
ح.م

یا علی مددی...


حنیف منتظرقائم ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢