طائر عشق

 

طائر عشق

صحبت کوی تو شد ، خواب حرامم آمد

قرعه ی عاشقـــیـــت باز به نـــامم  آمد

هوس ضامن آهو به سرم بود ولی...

تو از آن سو به مشامم آمد بوی سیب

غرق در همهمه ی شهر نیامد بر گوش...

آن «علیک» ی که پی ِ صوت سلامم آمد

جان کاغـذ همه از خون قــلم می نوشد...

این چه داغیست که از هــرم کلامــم آمد؟

بارالها! چه شده؟...باز دلم آشوب است

این چه لکّی ست که بر ماه ِ تمامم آمد؟

باز از عشق حسین دم زدم و چون هر بار

ماه نیلی پیمبر به دل تیره ی شامم آمد

گاه در خانه ی ضامن ، گهی در کرب و بلا

طائر عشق گمانم که به نزدیکی بامم آمد

 

(4/3/89-2 بامداد)

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ٤ خرداد ۱۳۸٩