تفسیر نمی کنم...

 

تفسیر نمی کنم...

وقتی که سال دوری و هجران جدید شد

جانم رسید بر لب  و دردم شدید شد

از بس که زل زده ام بر مسیر آمدنت

حتی نگاه جاده در نظرم ناپدید شد

تفسیر نمی کنم اما دلم به خود لرزید

وقتی که انگشتری ِ شمس ِ آقا، حدید شد

خوشا که جمعه  اول ، روز دیدنت باشد

بیا که منتظران را شب هجران مدید شد

 

(اولین جمعه 89)

 

حنیف منتظرقائم ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ٥ فروردین ۱۳۸٩