تویی که صاحب مایی...

 

 

 

تویی که صاحب مایی...


قسم به واژه ی غربت ، قسم به قلب صبورت
قسم به عمق نگاهت،  به لحظه های حضورت

فدای صورت ماهت، تویی که صاحب مایی
بیا و ضامن ما شو، به رسم قلب شکورت

شبیه مدعیانیم، همیشه غرق تقاضا
همیشه در دل میدان، تویی و قلب جسورت

همیشه فاصله داریم، همیشه ما گله داریم
پناه غربت ما شد، دوباره صوت غیورت

دوباره رد شدی از خود، دوباره واهمه دارم
خجل ز ظلمت قلبم، خجل ز تابش نورت

ببخش اگر که نمردیم، ببخش اگر که شکستیم
دوباره شیشه ی قلبت، دوباره تنگ بلورت


ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱٦ بهمن ۱۳٩۱