حواله

بسم الله

دل ِخرابِ منِ روسیاه بی ارزش؛
کجا نشان بدهد این رساله ی خود را؟

به زیر نامه ی من مهر کوچکی خورده؛
من از سه ساله گرفتم حواله ی خود را

قسم به وقت غریبی که دلبرم بوسید
برای دفعه ی آخر، سه ساله ی خود را

ز اشک روضه ی تو مست ِ مستِ مستم من
و پر ز عشق تو کردم پیاله ی خود را

تمام  سوره ی کوثر نزول دیگر داشت
زمین دوباره عیان کرده ناله ی خود را

و طعنه زد به فدک یک خرابه ای در شام؛
زدم به نام رقیه(س) قباله ی خود را

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱٢ تیر ۱۳٩٢

قبله سوم

بسم الله

از لسان مبارک حضرت ارباب به سه ساله دردانه اش.


رنگ نیلی زده اند بر تو که زیبا باشی
و خدا خواسته هم صورت زهرا باشی

ماه پنهان شده امشب، که نباشد در چشم
آسمان باشد و ماه ش، که تو تنها باشی

و خدا خواسته از معجزه ی بارش اشک؛
با همه کوچکی ات، وسعت دریا باشی

خط  به خط خوانده ام امشب به خدا در گوش ت؛
مصحف فاطمی ام را که تو معنا باشی

آمدی برگ گلم! تا وسط معرکه ها
کاشف الکرب من و حضرت سقا باشی

نه که این نام "یتیمی" به شما می ماند
تو از این تهمت بی پایه مبرا باشی

عاقبت می رسد آن لحظه ی رویایی...آه
قدر یک شب که شده؛ ام ابیها باشی

ناظران خرده از آن موی سپیدت گیرند
و تو سرگرم سخن با سر بابا باشی

تو چرا اینهمه دستت به کمر میگیری؟
زخم ها مانع آن است که سر پا باشی؟

گو به هر کس که ز قد خم تو می پرسد:
من خود فاطمه ام!... کاش که بینا باشی

دخترم! قبله سوم شده این شهر دمشق
مثل شش گوشه، تو باید که مطلا باشی


ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ٦ تیر ۱۳٩٢

کلید

 

 

بسم الله

کمی شعر جدیدم فرق دارد
و تاکید اکیدم فرق دارد

و نحن اقرب..صدباره گفتم:
که من حبل الورید م فرق دارد

در باغ بهشتت باز باز است
که من اصلا  کلیدم فرق دارد

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ٤ تیر ۱۳٩٢

بمان!...نرو!

بسم الله

گیرم بهشت جای تو باشد...بمان!...نرو!
شاید همین دوای تو باشد...بمان!...نرو!

جان ها همیشه مقصدشان قلب گور نیست!
شاید دلی فدای تو باشد...بمان!...نرو!

خونم حلال!...می کشی ام وقت رفتنت
این خون چرا به پای تو باشد؟...بمان!...نرو!

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ٢ تیر ۱۳٩٢

 

حنیف منتظرقائم ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱ تیر ۱۳٩٢