کنج حرم

 

 

سبک عاشق کشی جذبه چشمان تو را از بحرم
زخمه هایی که بر این بال و پرم هست، به دنیا ندهم

سالها خاک ره عشق تو خوردم و خدا میداند
لذتی را که در این کنج حرم هست، به دنیا ندهم


ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢

غریب سامرا

 

بسم الله

 

شهادت امام هادی(ع) است....
به امید نگاهش...


دلم دوباره هوایی سامرایت شد
فدای نام قشنگت علی، نقی، هادی

اگر که یاد تو هستم، حقیقتش این است؛
دوباره یاد من بی وفا، تو افتادی

منم که گم شده ام در غبار غفلت خود
تویی که راه حرم را به من نشان دادی

دوباره گنبدتان مثل روز اول شد؟
چه حس خوب و غریبی گرفته این وادی

اسیر فاصله هایم ولی شما ارباب!
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادی

غریب سامره! از غصه هات پیدا بود
تو هم شبیه حسن(ع) با غریبی همزادی

ز حجم غربتتان دل نفس نفس می زد
همینکه  راه حرم را به من نشان دادی...

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢

دیوار حرم

 

 

بسم الله

 

ناامید از همه اینجا به پناه امده است
شاعری کنج حرم تکیه به دیوار زده ست

نقش اشکش شده آن گنبد رویایی باز
حرفها را همه در قالب اشعار زده ست

شعرهایش همه از جنس ِ غریبی شده اند
حرفهایی که به تو هر شب و هر بار زده ست

آمده تا که ببخشی... که نگاهش بکنی
زخمهایی که به تو او کم و بسیار زده ست

تا بفهمد که در این واقعه ها حلاج است
او دلش را وسط معرکه بر دار زده ست
ح.م

 

 

حنیف منتظرقائم ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما

 

بسم الله...

بداهه هایی که مشکلات وزنی اش حاصل حال خراب شاعر است.

 

 

چشمی دوباره سوخته از حجم ِدودها
آقا سلام!...به کوری چشم حسود ها

یک پاسخی بده آقا که حظ کنیم
بیهوده نیست عرض سلام و درود ها

الساعه!..العجل! ای صاحب الزمان!
ذکر مدام ما شده حین سجود ها

یا ایها العزیز !... جان رقیه شتاب کن
دشمن شکسته حرمت کل  قیود ها

حالا برای عمه تان نقشه میکشند
آقا!..حرم!...دوباره هجمه  بی وجود ها

دیگر مجال شعر و غزل نیست جان تو
چشم انتظار تو ست چشم تمام شهود ها

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما
فرمان بده، سر می نهند تمام جنود ها

ح.م

 

داغ بر داغ و  دلم قطره ای نم می خواهد
دلبرم قلب مرا خانه ی غم میخواهد
مثل یک طفل یتیمی که پریشان شده است
قلب من گوشه ای از صحن حرم می خواهد
دست من نیست که دلشوره گرفتم اینجا
حرم عمه ی سادات دلم می خواهد
چند وقتی ست از آن نیزه که بر قلب حسین؛
آن حرامی زده، من کل تنم میخواهد 
آه...نزدیک شدن به قبر زینب(س)؟..هیهات!
این که در حد تو نیست، جنّم می خواهد
ح.م

یا علی مددی...


حنیف منتظرقائم ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

بلا نبینی مادر!

 

 

بسم الله


از زبان حضرت امّ البنین(س)....



پدرت گفته که تو حامی دینی مادر!
من فدایت بشوم، بلا نبینی مادر!

تا که قنداقه ی تو دور سر عشق رسید؛
کاش از روی حسین لاله بچینی، مادر!

مادرِ او پسرم، حضرت زهراست ولی؛
تو فقط گل پسر ام ّ بنینی مادر!

پدر از واقعه ی کرب و بلایت می گفت
تو به انگشت ادب عین نگینی مادر!

تا امان نامه تو ،عشق اباعبدالله ست
تو گره خورده بر این حبل متینی، مادر!

تا رقیه به تو زل زد که عمو آب کجاست؟
نکند لشکریان را تو ببینی مادر    

آن زمانی که حسین تکیه به شمشیرش زد
نکند دست تو بر دست ، نِشینی، مادر!

به خدا واهمه ی کرب و بلا میکشدم
 وای از آن لحظه که تو نقش زمینی، مادر!

سعی کن ماه ِ بنی هاشمی ام وقتی که؛
مادرش فاطمه آمد بنشینی مادر!

یک نصیحت پسرم، آن دم آخر، بر نی؛
چشم خود را تو ببند..تا که نبینی، مادر!
ح.م




یا علی مددی.........

حنیف منتظرقائم ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢