برف پیری

 

برف اومده....

چند بیتی برای...........


مانند اتش میدود در خرمن عمرم هنوز
داغ نگاه سرد تو در برف پیری دلم


از گوشه ی چشمان تو راهی به فردا میرود
راهی نمانده از قضا، جز گوشه گیری دلم


در گوش قلبم خوانده ای «انی احبک»، تا ابد،
آزاده بودن سخت تر از این اسیری دلم

                                            ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱٧ اسفند ۱۳٩۱

گره...

 

 

 

نور خورشید نگاه تو چه قهری کرده!!
عاقبت از تپش افتاد دل  پنجره ها

چقدر دیر به دیدار دلم آمده ای...
دیدی آخر گره افتاد به روی گره ها

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱٦ اسفند ۱۳٩۱

هبوط

 

دفترم دشت غزل بود، ولی حالا حیف؛
چون کویر برهوت است... دلم میگیرد

من تو را "راست" کشیدم ولی این نقاشی؛
رسم تبدار خطوط است، دلم میگیرد

ارتفاع غم تو... پای قلم...هر لحظه؛
لبه ی  مرز سقوط است ....دلم میگیرد

از زمینی شدن واژه ی "تو"  پیدا بود
حاصل حس هبوط است دلم میگیرد

شاعری سخت شده، قافیه هم در هر بیت؛
در پی شرط و شروط است‌ ، دلم میگیرد

برو از ریشه ی "فریاد" کمی واژه بساز!
دیگر از هر چه "سکوت" است، دلم میگیرد

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳ اسفند ۱۳٩۱

زخم

 

دلم از غصه و غم زخم دارد

زبان گفت و گویم زخم دارد

 

نگاهم اشک را فهمیده اما

صدای هق هق ام هم زخم دارد

 

نمیدانم چرا در پیش چشمم

همین بارانِ نم نم، زخم دارد

 

دلم آماده ی داغ دگر نیست

که این داغ دمادم، زخم دارد

 

از آن وقتی که رفتی بی بهانه

غزل هایم عزیزم! زخم دارد

 

ح.م

حنیف منتظرقائم ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ٩ اسفند ۱۳٩۱

فاتحه فراموش نشود

پروانه ام، گرمی کاشانه ام توئی!
بابا بزرگ! سبزی گلخانه ام توئی!
از شیر مادر است دلم کربلایی است
بابای خوب ِ مادرِ فرزانه ام توئی!

ح.م

فاتحه فراموش نشود

حنیف منتظرقائم ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۸ اسفند ۱۳٩۱

انا لله و انا الیه راجعون

 

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

برای دل خودم - به بی وزنی حال این روز هایم!! ، بی خیال وزن و....

برای پدربزرگی که تا دیدمش مویش سپید شده بود در راه حسین(ع)....
پدربزرگی که عاشق عباس ابن علی(ع) بود و....بگذریم...


از دست ما رفته نگاه پدر چه زود؛
ما ضجه میزدیم  ولی او صبور رفت
 
با "یا حسین" لحظه به لحظه رسیده بود
تا گریه های حسرت! اهل قبور رفت
 
این عزتی ست که به هر نوکری دهند
چشمش گریست، این دم آخر نمور رفت
 
در پای نامه ی عملش مهر ساقی است
پا در رکاب عشق آمد و مجذوب نور رفت
 
یادش به خیر موی سپیدش همیشه بود
قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور رفت
 
ذکرش مدام شکر خدا بود و بس..همین!
در اوج ابتلاء، به لبش "یا شکور" ،  رفت
 
در قاب عکس، شهد عسل، طعم زندگیست
با گریه های آخرِ «شیرین» چه شور رفت
 
آن روز آخری چقدر استوار بود
همچون امیر فاتح دنیا، غیور رفت
 
حالا که نیست کنج دلم پر ز خاطره ست
باور نمیکنم...چقدر دور ِ دور رفت
.
.
.

نه نه نرفته مادر من! گریه کم کنید
ما را میان خاک ولایت که ریشه هست
از خون او قلب و دل ما حسینی است
پیر غلام عشق به مولا همیشه هست


ح.م



شادی روح همه عاشقای اباعبدالله فاتحه....


حنیف منتظرقائم ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ٧ اسفند ۱۳٩۱

مولی الموالی....

 

میلاد امام حسن عسگری(ع) مبارک باشد انشاءالله

 

مخصوص میلاد نیست...ولی...
دست شعرمان خالیست!!



هر شب نگاه مضطرم تا  آسمان ها می رود
یاد امامم کرده ام در این لیالی بیشتر

گنجینه ی عشق شما سرمایه دارم کرده است
هرگز نبودم در پی مال و منالی بیشتر

اصلا مرام شیعه نیست بی داغ و ماتم سر کند
بر عاشقان واجب شده آشفته حالی بیشتر

در سامرایت گم شده راز دل زار بقیع
درگیر غربت می شوم در این حوالی بیشتر

با نام هایت ای صنم! من درد دل ها کرده ام
مجنون ترینم کرده این « مولی الموالی» بیشتر

                                                                            ح.م

 

حنیف منتظرقائم ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱ اسفند ۱۳٩۱